نیایش

اى کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه که خدا را از تو مى گیرد.
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی فکر میکنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم…
خدایا منو ببخش اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم…
خدایا منو ببخش که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم…
خدایا منو ببخش که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز…
خدایا منو ببخش یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر میکنم لایق بهترین ها هستم.
خدایا منو ببخش که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن…
خدایا منو ببخش که ساعتهای متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور میگیرم…
خدایا منو ببخش که بهت اعتراض میکنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم میدی…
خدایا منو ببخش اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم…
خدایا منو ببخش که فکر کردن به هیچ ها ، غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم…
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی تورو دشمن خودم میدونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم…
خدایا منو ببخش اگه یه وقتایی یادم میره که تو خدایی و من بنده ات…

بگذار سرنوشت هر راهی را که می خواهد برود … ما راهمان جداست ،
این ابرها تا می توانند ببارند ، ما چترمان خداست …

 

*ماه من ، غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود:
که خدا هست هنوز …

 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند. عشق بورز به آنها که دلت را شکستند. دعا کن برای آنها که نفرینت کردند. درخت باش برغم ِ تبرها، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست …

 

*

 

*حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست،
خدا در حضور هر کسی رازی نهفته ،
خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را …
*سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید
نغمه توحید ، تو که آهسته می خوانی
قنوت لحظه هایت را میان
ربنای سبز دستانت ؛ دعایم کن

 

*به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟! ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 

آه خدا ؛ گفتم خسته ام ، گفتی : لا تقنطوا من رحمة الله … از رحمت خدا ناامید نشوید ( زمر ۵۳) گفتم : هیچ کس نمیدونه توی دلم چی میگذره ، گفتی : ان الله بین المرء و قلبه … خدا حائل است میان انسان و قلبش (انفال ۲۷) ، گفتم : هیچ کسی را ندارم ، گفتی: نحن أقرب إلیه من حبل الورید … ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق ۱۶) ، گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! ، گفتی : فاذکرونی اذکرکم … منو یاد کنید تا یا شما باشم (بقره ۱۵۲)

 

/ 0 نظر / 8 بازدید